قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
373
تاريخ الفي ( فارسى )
را نصيحت كردم كه به ايشان چيزى منويس قبول نكردى تا ديدى آنچه ديدى . » لاجرم منادى فرمود كه منادى كنند تا مردمان به مسجد جامع حاضر شوند . چون خلايق جمع شد بر منبر رفت و بعد از حمد خدا و درود مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، گفت : اى مردمان شما را معلوم شد كه خليفهء رسول خدا ، عثمان ، را بظلم كشتند و خداى تعالى در قرآن مجيد اولياء مقتول مظلوم را به نصرت وعده داده و ولىّ [ خون ] عثمان منم كه او مرا امارت شام داده و بعد از آن عزل نكرده . شما كه موافقان و متابعان منيد بر حقّيد و بدون شما هركسى كه هست عاصى و طاغى است . اهل فتنه جماعتىاند كه خليفهء وقت را كشتهاند و طايفهاى كه او را فروگذاشته و يارى ندادهاند . اين ساعت علىّ بن ابى طالب - كه هيچكس را از او دشمنتر ندارم - به خلافت نشسته است و قتلهء عثمان را حمايت كرده و لشكرى بهم آورده و فتنه مىانگيزد و انديشه چنان دارد كه به شام آيد و با ما جنگ كند . من ولايت شام را جز به فرمانبردارى و طاعت شما مضبوط نتوانم داشت و جز به ثبات و صبر در مقابل لشكر علىّ بن ابى طالب نتوانم آمد . شما را عزيمت چنان است كه شام را نگاهداريد و علىّ بن ابى طالب را قصد آنكه شام را از شما بستاند تا شام و عراق او را جمع شود . اگرچه مردمان عراق در جنگ دليرتر باشند ، امّا بدان خوشدلم كه صبر و ثبات شما در جنگ از ايشان زياده است . پس به هرحال مستعد محاربهء لشكر عراق بايد بود . در اين وقت ابو الاعور السلمّى برپاى خاست و گفت : اى معاويه ، و اللّه كه تو هرگز آن نتوانى كرد كه علىّ بن ابى طالب كند و ترا در جنگ و محاربه هرگز مرتبهء علىّ بن ابى طالب نخواهد بود ، مع ذلك اگر تو از اين كار تقاعد نمايى و ما را به جنگ نبرى ما راضى نباشيم و بدان تن در ندهيم و تو را به جنگ باعث آييم به حكم آنكه ما هنوز در بيعت امير المؤمنين عثمانيم . و او را بظلم كشتهاند و ولىّ [ خون ] و پسر عمّ او تويى و على دشمن اوست ، و او را يارى نداده و فروگذاشته ما در موافقت تو خواهيم بود . به هروقت كه گويى و چنان كه مىفرمايى با او جنگ خواهيم كرد . بعد از آن ذى الكلاع حميرى برخاست و گفت : اى معاويه ، سخن از من بشنو . امير المؤمنين ، عثمان ، كه تو را امارت شام داد و عزيز و مكرّم گردانيد ، گوش به اشارت او نكردى و او را وفا ننمودى . و چون درمانده از تو يارى خواست ، يارى ندادى . مىخواستى تا عالميان محتاج تو باشند و در كفايت مهمّات رجوع به تو كنند و در كشف مشكلات و دفع معضلات به در سراى تو آيند . اكنون به مقصود و مطلب خود فايز گشتى و آنچه در باب طلب عثمان مىانديشى صواب است و ما همگنان موافق توايم . اگر بالفرض جملهء عرب ترا فرو گذارند و در امضاء اين عزيمت يارى ندهند ، من به خويشتن و اقارب خود تو را يارى دهم و